نگارگری شاهنامه مربوط به دوران صفویان (بهرام شیر را با گرزی گاو سر از پای در می آورد)، تصویر با کسب اجازه از کتابخانه مدرسه مطهری

گرز گاو سر: آمیزه ای از قدرت و اعتبار

نگارگری دیگری از یک شاهنامه دوران صفوی (بهرام شیرها را با یک گرز گاو سر می کشد)، با کسب اجازه از موزه کاخ گلستان

گرز گاو سر در حماسه ها و اسطوره های ایرانی



در ادامه گرز گاو سر به یک سلاح نمادین و معتبر تبدیل شد که به شاهان ایران هم نسبت داده می شدند. در اسطوره های ایرانی آمده است که فریدون گاوی که به وی شیر می داد را دوست می داشت به همین دلیل گرزی با سر گاو درست کرد و از آن در نبرد با ضحاک استفاده کرد [3]. خیلی از پهلوانان اسطوره ای از جمله رستم، گیو، اسفندیار و گشتاسپ نیز با  گرزهایی گاوسر به جنگ دیوان و موجودات خبیث رفتند. در دوران ساسانیان، شاه بهرام پنجم (بهرام گور) در نبرد با شیران درنده گرز گاو سر را به کار برد تا بتواند تاج پادشاهی را از میان آن ها گرفته و از آن خود کند [4].

هارپر می نویسد شاهان ایران و قهرمانان شاهنامه  در جنگ ها گرزهای گاو سر را به کار می بستند. در کتاب حماسی شاهنامه فردوسی، فریدون یکی از شاهان اسطوره ای ایرانی به آهنگرانش دستور داد یک گرز با سر گاو برایش بسازند تا با آن به جنگ ضحاک برود. شاهنامه شرح می دهد که چگونه ضحاک (آژی دهاک) در کابوس سه رزمنده را دید که به وی حمله بردند. جوانترین آن ها گرزی به شکل سر گاو داشت که با آن بر سرش کوبیده و آن گاه به همراه دو جوان دیگر وی را به کوه دماوند بردند. وقتی ضحاک از خواب پرید، عرقریزان و وحشتزده از طالع بینان خود خواست که خوابش را تعبیر کنند.

 

نگارگری شاهنامه دوران قاجار (رستم در سمت چپ با گرزی گاوسر)، با کسب اجازه از موزه عباسی

آنها به او گفتند کودکی متولد می شود که نامش فریدون خواهد بود. او روزی به پادشاهی رسیده و تخت پادشاهی ضحاک را واژگون کرده و وی را به بند می کشد. سربازان ضحاک در میان کودکان تازه متولد شده به جستجو پرداختند تا فریدون را بیابند. مادر فریدون برای محافظت از او، وی را به نگهبان مزرعه ای سپرد تا از فرزندش مراقبت کند. در ادامه داستان گاوی به مدت سه سال به فریدون شیر می دهد. در این میان سربازان پدر فریدون را دستگیر می کنند و مغزش را خوراک مارهای بر دوش ضحاک می کنند. سپس سربازان از محل نگهداری فریدون اطلاع می یابند. برای همین مادر فریدون خردسال را از مزرعه به کوه البرز برد که در آنجا به یک مرد پارسا بسپارد. موقعی که سربازان ضحاک به مزرعه مورد نظر رسیدند، گاو محبوب فریدون را کشتند و مزرعه را هم به آتش کشیدند.

گرزی مفرغین با نشان هایی از چهره انسان بر روی آن که در مارلیک به دست آمد

فریدون در هجده سالگی تصمیم گرفت از ضحاک انتقام بگیرد. در همان زمان، آهنگری موسوم به کاوه آهنگر علیه ضحاک سر بر شورش بر آورد چرا که نمی خواست فرزندش به خاطر مارهای بر دوش ضحاک کشته شود. او پیش بند خود را بر سر چوبی نصب کرد و از آن بیرقی ساخت و به فریدون پیوست. آهنگران گرز گاو سری برای فریدون ساختند. سپاه فریدون در نبرد با ضحاک پیروز شد و خود ضحاک را به زنجیر کشیدند و در دماوند زندانی کردند. گفته می شود در هنگامه ظهور سوشیانت، ضحاک زنجیرهای خود را پاره می کند و دست به نابودی مردم و ستوران می زند. از این رو اهورامزدا گرشاسپ را برمی خیزاند تا ضحاک را با گرز گاو سر خویش از بین برد [5].

گرز گاوسر از دوران قاجار

بسیاری از متون ایرانی هم به این نوع سلاح که به وسیله شاهان و پهلوانان به کار می رفت اشاره می کنند. برخی عبارات که در توصیف گرز گاو سر به کار می رود: الف) گرز گاو چهر [6]،  ب) گرز گاوپیکر [7]، ج) گرز گاورنگ [8]، د) گرز گاوروی [9]، گرزگاوسر [10].

 

گرزهای گاوسر و زردشتیبان

علاوه بر استفاده از گرز گاو سر به وسیله قهرمانان حماسه ها، این سلاح باستانی اهمیت مذهبی نیز داشت. هنوز هم در میان پارسیان هند استفاده از این نوع گرز در مراسم مذهبی رایج است. یک موبد جوان که می خواهد وظیفه مذهبی اش را پس از اتمام مراسم نبر ادا کند به آتشکده رفته و یک گرز گاو سر کوچک به دست راست می گیرد و بخش هایی از اوستا را خوانده و دعا می کند [11]. بنابراین گرز گاوسر هنوز هم در میان زردشتیان و در تشریفات مربوط به آغاز به کار موبدان جوان استفاده می شود. در دوران قاجار نیز استفاده از عصای سلطنتی گاوسر رواج داشت و در آتشکده های زردشتی امروزه نیز سلاح باستانی  گرز گاوسر از ابزارهای مقدس به شمار می روند. زردشتیان این گرز را “گرز جنگی فریدون” یا “گرز میترا” می خوانند که احتمالا این عنوان به نقش میترا به عنوان پاسدار عدالت اشاره دارد. گرز (کوپال) میترا در اوستا به صورت “با یک گرز با صد گره و صد لبه، به جلو حمله می کند و شخص را به زمین می زند، یک گرز ساخته شده با برنج قرمز؛ قوی ترین سلاح، پیروزترین سلاح؛ بر ضد انگرا مینیو، که سراسر مرگ است” توصیف شده است [12].

گرز مفرغی از مارلیک که سر دو بز در مقابل هم بر آن است

نمونه هایی از گرز های باستانی گاوسر

مدل های قدیمی تر این سلاح ها با سر انسان و حیوان در حفاری های لرستان و مارلیک از زیر خاک مقبره ها درآمدند [13]. آنطور که پیر آمیه باستان شناس سبک یکی از گرزهای گاوسر را جالب یافت و گزارش کرد، این گرز از محور لوله ای با سه سر گاو در دایره پیرامون این محور تشکیل شده و شاخ ها در بین این سر ها تقسیم شده اند. ویژگی های چهره گاو ها نیز به خوبی در آن ها مشخصند. برخی از گرزهای کشف شده در مارلیک سرهایی به شکل سر بز یا قوچ دارند. چماق گرز مانندی نیز در مارلیک از خاک در آمده است که بر آن دو سر بز کوهی روبروی هم دیده می شود و چشم ها، بینی ها و شاخ های این دو بز دربردارنده جزئیات بسیار است [14]. طول سر گرز 17.5 سانتی متر، قطر آن در پهن ترین جا 3.5 سانتی متر و با وزن 624 گرم است. قطر داخلی سر گرز 1.8 سانتی متر است. این قطعه شی باستانی در مارلیک، آرامگاه شماره 26 پیدا شد.

گرز دیو سر دوران قاجار

نمونه هایی از گرزهای با چهره انسان نیز در دست است. یک گرز مفرغی بسیار جالب وجود دارد که بر آن نُه چهره انسانی دیده می شود. طول سر این گرز مفرغی 14.3 سانتی متر، وزن آن 649 گرم و در پهنایش در پهن ترین نقطه 6 سانتی متر است. شکل کلی آن لوله ای و توخالی است. تورج نگهبان [15] اضافه می کند قطر داخلی گرز 2.7 سانتی متر است. سطح سر گرز از سه ردیف سر انسان تشکیل شده است که در هر کدام از این ردیف ها سه سر انسان به چشم می خورند. شگفت انگیز اینکه در ردیف آخر، سرها وارونه (رو به عقب) اند. در هر سرویژگی های چهره، گوش ها، یک بینی بلند، دهان، ابروها و پیشانی را به خوبی می توان تشخیص داد. علاوه بر این، چشم ها را با استخوان و یک گودی که با ماده سیاه رنگی نشان دهنده عنبیه درست کرده اند.  نگهبان توضیح می دهد که متاسفانه در بیشتر چهره ها، چشم ها مفقود شده اند. این قطعه شی در مارلیک آرامگاه 45 پیدا شد.

 

تنها تعداد انگشت شماری گرز گاوسر به جای مانده اند. گاو نقش مهمی در باورهای روحانی ایرانیان بازی می کند و همواره از دید آن ها با نیروی خیر در ارتباط بوده است [16]. قدیمی ترین گرزهای ایرانی در موزه هنر متروپولیتن نگهداری می شود. این گرزهای مفرغی به 1000 سال پیش از میلاد برمی گردند یعنی زمانی که ایرانیان وارد کشور شده و در مغرب رود دجله ساکن شدند. به نوشته هارپر در “گرز در ایران پیش از اسلام” یکی از جالب ترین این گرزها به شکل یک استوانه سوراخ شده با شکاف های عمودی و پیش رفتگی است. جالب اینکه گرز به سبک ویژه ای به سه سر گاو ختم می شود: سر هر گاو دارای یک پیشانی پهن و یک پوزه استوانه ای کوچک و یک جفت چشم و گوش است اما شاخ آن با گاو بعدی مشترک است. بنابرین این گاوها سه سر، شش چشم و سه شاخ دارند. این نوع سلاح استوانه ای که از یک سمت بسته ولی از سمت دیگر با برجستگی هایی (غیر از سر گاو) تزیین شده باشند از دوران هخامنشیان شناخته شده اند. در گردن یک نمونه در موزه واگنر شهر ووتسبورگ آلمان نوشته ای به زبان پارسی باستان وجود دارد. در همین موزه نمونه دیگری وجود دارد که در آن شاخ و گوش هر گاو با گاو مجاور مشترک است. هارپر [17] تذکر می دهد که یک نمونه هم با سه سر قوچ وجود دارد. دسته برخی  از این گرزهای گاوسر جدا از سر آن ریخته گری می شود. گاهی اوقات حلقه ای از مفرغ یا چدن با عناصر تزیینی گرد دسته و دور از سر گرز دیده می شود.

جمع بندی

گرز گاوسر همواره در سراسر تاریخ ایران از اهمیت زیادی برخوردار بوده است. این سلاح که در آغاز نماد قربانی کردن گاو بوسیله میترا بود در ادامه در ادبیات پارسی به صورت نماد قدرت قهرمانان و شاهان به کار رفت. علاوه بر این، سرگاو هنوز هم در مناسک زردشتی کاربرد دارد. هرچند بیشترین نمونه گرزهای گاوسر از دوران قاجار به ما رسیده است اما گرزهای مفرغی بسیار قدیمی تری نیز وجود دارند که نشان دهنده ریشه تاریخی و معنای ویژه این سلاح در تاریخ ایران است.

کتابشناسی

Al-Kâteb al-Rajâni, Farâmarz ben Khodâdâd ben Abdollâh, Samak Ayyâr , Annotated by Seyyed Ali Shahari, 2 vols, Tehrân, Sedâ-ye Moasser, 2004/1383. Al-Kateb al-Rajani, Faramarz bin Abdullah bin Khodadad, Samak Ayyar, Annotated by Seyyed Ali Shahari, 2 vols, Tehran, Seda-ye Moasser, 2004/1383.

سمک عیار

Amiet, Pierre, Les Antiquités Du Luristan, Collection David-Weill , Paris, De Boccard, 1976.Amiet, Pierre, Luristan Antiquities Collection David-Weill, Paris, De Boccard, 1976.
Balkhi, Ibn, Fârsnâmeh , Edited by G, Le Strange and RA Nicholson, Tehrân, Enteshârât-e Asâtir, 2006/1385.Balkhi, Ibn, Fârsnâmeh, Edited by G, The Strange and RA Nicholson, Tehran, Enteshârât e-Asat, 2006/1385.

فارسنامه

Ferdowsi, Hakim Abolqâsem, Shâhnâmeh Ferdowsi ( bar Asâs-eFerdowsi Hakim Abolqâsem, Shâhnâmeh Ferdowsi (bar ASAS-E Noskheye Mashhur-e be Shap-pe Mosko ) Noskheye Mashhur-e Be Shap-pe Mosko) [ Shâhnâmeh Ferdowsi (based on the Manuscript known as Published in Moscow)], Tehrân, Enteshârât-e Alam, 1995/1384. [Shâhnâmeh Ferdowsi (based on the Manuscript Known As Published in Moscow)], Tehran, Enteshârât-e Alam, 1995/1384.

شاهنامه فردوسی (بر اساس نسخه مسکو)

Harper, Prudence Oliver, The Ox-headed Mace in Pre-Islamic Iran, Acta Iranica , 24, 2eme série, vol, X, Papers in Honour of Mary Boyce, 247-259, 1985.Harper, Prudence Oliver, The Ox-headed Mace in Pre-Islamic Iran, Acta Iranica, 24, 2nd series, vol, X, Papers in Honour of Mary Boyce, 247-259, 1985

Kufi, Abu Hafaz, Joneydnâmeh , In, Abu Moslemnâmeh , Annotated by Hossein Esmâili, pp, 199-519, Tehrân, Enteshârât-e Moi’n, Nashr-e Qatreh, Anjoman-e Irânshenâsi dar Irân, 2001/1380.Kufi, Abu Hafaz, Joneydnâmeh, In, Abu Moslemnâmeh, Annotated by Hossein Esmail, pp, 199-519, Tehran, Enteshârât Moi’n-e,-e Nashr Qatreh, Anjoman Irânshenâsi dar-e Iran, 2001/1380.

ابومسلم نامه

Moshtagh Khorasani, Manouchehr, Arms and Armor from Iran, The Bronze Age to the End of the Qajar Period, Tübingen, Legat Verlag, 2006.Moshtagh Khorasani, Manouchehr, Arms and Armor from Iran, The Bronze Age to the End of the Qajar eriod, Tübingen, Legat Verlag, 2006.

Nâderi, Amir al-Shoarâ, Zafarnâmeh , Introduction by Mahmud Farrox, Tehrân, Enteshârât-e Ketâbkhâneh-ye Melli Mâlek, 1968/1346. Naderi, Amir al-Shoar, Zafarnâmeh, Introduction by Mahmud Farrox, Tehran, Enteshârât-e Melli-ye Malek Ketâbkhâneh, 1968/1346.

ظفرنامه

Negahban, Ezat O, Weapons from Marlik , Berlin, Dietrich Reimer Verlag, 1995.Negahban, Ezat O, Weapons from Marlik, Berlin, Dietrich Reimer Verlag, 1995.

Pur Davood, Ebrahim, Zin Abzâr [Armament], Tehran, Tchâpkhâneh-ye Artesh-e Shâhanshâhi, 1969/1347. Pur Davood, Ebrahim, Zin Abzâr [Armament], Tehran, Tchâpkhâneh-ye-e Artesh Shahanshah, 969/1347.

زین ابزار
Pur Rahnama, Kaveh, Persian’s View of Polish –Persian Cultural Relations and Militaria, In, Antoni Romuald Chodynski (ed,), Persian and Indo-Persian Arms and Armor of 16th – 19th Century from Polish Collections, Malbork, Muzeum Zamkowe w Malborku, pp, 80-84, 2000.Pur Rahnama, Kaveh, Persian’s View of Polish-Persian Cultural Relations and Militaria, In, Antoni Romuald Chodynski (ed), Persian and Indo-Persian Arms and Armor of 16th – 19th Century from Polish Collections, Malbork, Muzeum Zamkowa w Malborku, pp, 80-84, 2000.

Qatrân-e Tabrizi, Abu-Mansur, Divân-e Qatrân-e Tabrizi [The Poems of Qatrân-e Tabrizi], Based on the Manuscript of Mohammad Nakhjavâni, Tehran, Enteshârât-e Qoqnus, 1983/1362.Qatrani-e Tabrizi, Abu-Mansur, Divan-e-e Tabrizi Qatrani [The Poems of Qatrani-e Tabrizi] Based on the Manuscript of Nakhjavani Mohammad, Tehran, e-Enteshârât Qoqnus, 1983/1362.

دیوان قطران تبریزی

nd,Sabâ,Saba, Fathali Fathali Khân Kâshâni, Shâhanshâhnâmeh , Handwritten Manuscript, Mashhad, Astân-e Qods-e Razavi. Kashan Khan, Shâhanshâhnâmeh, Handwritten Manuscript, Mashhad, Astan-e Qods-e Razavi.

شاهنشاهنامه

Sa’d Salmân, Mas’ud (1995/1374), Divân-e Mas’ud Sa’d Salmân (The Anthology of Mas’ud Sa’d Salmân), Annotated by Rashid Yasemi, Tehran, Mo’asseseh-ye Enteshârât-e Negâh.Sa’d Salman, Mas’ud (1995/1374), Divan-e Mas’ud Sa’d Salman (The Anthology of Mas’ud Sa’d Salman), Annotated by Rashid Yasemi, Tehran, Mo’asseseh-ye Enteshârât e-Negâh.

دیوان مسعود سعد سلمان

Stِcklein, Hans, Arms and Armour, In, Arthur Upham Pope and Phyllis Ackerman (eds,), A Survey of Persian Art from Prehistoric Times to the Present , Volume VIB Metalwork and Minor Arts, Fourth Edition of the Original Publication in 1964, Ashiya, SOPA, pp, 2555-2585, 1981.Stcklein, Hans, Arms and Armour, In, Arthur Upham Pope and Phyllis Ackerman (eds), A Survey of Persian Art from Prehistoric Times to the Present, Volume VIB Metalwork and Minor Arts, Fourth Edition of the Original Publication in 1964, Ashiya , SOPA, pp, 2555-2585, 1981.

Tarsusi, Abu Tâher Mohammad ibn Hasan in Ali ibn Musâ, Dârâbnâmeh-ye Tarsusi , Annotated and Corrected by Zabihollah Safa, Tehrân, Bongâh-e Tarjomeh va Nashr-e Ketâb, 1977/2536.Tarsus, Abu Taher Mohammad Hasan ibn Ali ibn Musa in, Dârâbnâmeh-ye Tarsus, Annotated and Corrected by Zabihollah Safa, Tehran, Bongâh Tarjomeh-e-e Ketab will Nashr, 1977/2536.

دارابنامه طرسوسی

یادداشت ها

[ 1 ] See Pur Rahnama, 2000:82.

[ 2 ] 2000:82

[ 3 ] Stcklein, 1981:2579.

[ 4 ] Harper, 1985:247.

[ 5 ] Pur Davood, 1969/1347: 51-53.

[ 6 ] Ferdowsi, 1995/1384: 432.

[ 7 ] Ferdowsi, 1995/1384: 779.

[ 8 ] Ferdowsi, 1995/1384: 209; Shâhanshâhnâmeh, Fathali Saba Khan, 111.

[ 9 ] Ferdowsi, 1995/1384: 1010; Dârâbnâmeh-ye Tarsus, Tarsus, 1977/2536, 507, vol. 1 ; Fârsnâmeh , Balxi, 2006/1385 : 12 ; et Divân-e Mas’ud Sa’d Salmân , Sa’d Salmân, 1995/1374 : 93 ; Shâhanshâhnâmeh , Fathali Khân Sabâ, 352.

[ 10 ] Ferdowsi, 1995/1384: 452; Joneydnâmeh, Kufi, 1991/1380: 250; Samak Ayyar, Al-Kateb al-Rajani, 004/1383: 229, 425; Qatrani Divan-e-e Tabrizi, e-Qatrani Tabrizi, 1983/1362: 444; and Zafarnâmeh, Nader, 1968/1346: 332.

[ 11 ] Pur Davood, 1969/1347: 54.

[ 12 ] See Harper, 1985:247.

[ 13 ] 1976:35, plate 33.

[ 14 ] See Negahban, 1995:28.

[ 15 ] 1995:26.

[ 16 ] Harper, 1985:249.

[ 17 ] 1985:249.

 

Translated from English into Persian by Hessamoddin Shafeian

© M.Khorasani Consulting