شمشيرسازان ايراني

نگارش: دکتر منوچهر مشتاق خراساني، کارشناس رزم افزار هاي خاورميانه

برگردان: حسام الدين شافعيان (ارسال شده به مجله امرداد)،

مقدمه

همانطور که شمشيرهاي نيهونتوي ژاپني از سوي سازندگانشان امضا مي شدند بر روي برخي از شمشيرهاي نفيس ايراني نيز نام سازندگنشان با طلا حک شده است. اما برخلاف شمشير سازهاي ژاپني که امضاي خود را در  زير قبضه شمشيرروي زبانه تيغ قرار مي دادند، شمشيرسازان ايراني نام خود را بر تيغه شمشير مي نگاشتند. البته برخي از شمشيرهاي نفيس ايراني نيز در دست هستند که نام سازنده شان زير قبضه شمشير نگاشته شده است. شوربختانه چون بر خلاف شمشيرهاي نيهونتوي ژاپني اجزاي شمشيرهاي ايراني از هم جدا نمي شود خيلي از پژوهشگران و موزه داران از اين حقيقت آگاه نيستند. جدا سازي اجزاي يک شمشير ايراني آن را از بين مي برد چرا که قبضه را به آن با سریشم چسبانده اند. هدف از ارايه اين مقاله معرفي برخي از شمشيرسازان مشهور ايراني و آثار آن هاست. در بخش اول اين مقاله به” اسدالله” شمشيرساز افسانه اي ايراني مي پردازيم. در بخش دوم “کلبعلي” را معرفي مي کنيم و در بخش آخر برخي از شمشيرسازان ديگر ايراني که آثار آن ها در موزه هاي نظامي ايران نگهداري مي شود را مرور مي کنيم.

شمشيرساز اسدالله اصفهاني

همان هاله اي از راز که دور “ماسامونه” سازنده شمشيرهاي نيهونتو فرا گرفته را مي توان در تيغه هاي شمشيرهاي ايراني با امضاي اسداله اصفهاني هم ديد. اين شمشيرها معمولا با عبارت “عمل اسدالله اصفهاني” طلاکوبي شده اند که هويت سازنده آن را مي نماياند. نکته اي که نبايد از نظر دور داشت اين است که “اسدالله” حتي در ايران امروز هم کاربرد دارد و معناي لغوي آن “شير خدا” است و به عنوان لقبي براي اولين امام شيعيان (امام علي) و چهارمين خليفه اهل تسنن به کار مي رود. بنابراين عبارت “عمل اسدالله اصفهاني” را مي توان اينگونه  نيز تعبير کرد: “ساخت اسدالله از اصفهان”. امضاي اين شمشيرساز بر شمشيرهاي نفيس مختلفي ديده مي شود. گونه هاي ديگر اين امضا عبارتند از: “عمل اسدالله”،  “عمل اسد اصفهاني” و “اسد الله اصفهاني“[1].

 

 

در ميان آهنگران ايراني  اسدالله اصفهاني بايد مشهورترين آن ها باشد اما عليرغم تعداد بالاي شمشيرهاي منتسب به او[2] تاريخچه و هويت وي رازآلود مانده است[3]. حتي ادعا شده است که اسدالله آهنگر نابغه اي بود که از شمشيرهايش براي اصلاح موي سر و بريدن ميله هاي آهني استفاده مي شده است[4]. جالب اينجاست که شمشيرهاي ساخت دست وي، حتي امروزه پس از گذشت بيش از 400 سال در شرايط عالي هستند. نشان طلاکوبي شده “عمل اسد اصفهاني” يا “عمل اسدالله اصفهاني” معمولا با عبارت ديگري همراه بودند “بنده شاه ولايت عباس”. بنا بر لغت نامه دهخدا امام اول شيعيان القاب متعددي دارد از جمله حضرت علي، اميرالمومنين، اسدالله، حيدر، مولاي متقيان، شاه مردان،  شاه ولايت. بنابراين عبارت “شاه ولايت” روي شمشير به حضرت علي اشاره دارد[5]. اين مساله را مي توان در کتب قديمي مانند” فتوت نامه سلطاني” ملاحظه کرد[6]. در “رستم التواريخ” که متني از دوران قاجار است داستاني در رابطه با شاه اسماعيل آمده است که در آن شاه اسماعيل در سيزده سالگي يک خرس را مي کشد و موقع شکار در عراق نيز يک شير مي کشد. نويسنده رستم التواريخ مي نويسد شاه اسماعيل شجاعت را از حضرت شاه ولايت (امام علي) به ارث برده است.

از طرف ديگر در کتاب “تاييد بصارت” گزارش شده است که نام پادشاه عصر بر برخي شمشيرها ثبت مي شد[7]. بنابراين بسياري از پژوهشگران بر اين باورند که با ترکيب دو عبارت “عمل اسدالله اصفهاني” و “بنده شاه ولايت عباس” مي توان به اين نتيجه رسيد که شمشيرساز مشهور اسدالله اصفهاني همدوره شاه عباس صفوي بوده است.  اما هيچ گواه تاريخي روشن ديگري که اين ادعا را پشتيباني کند در دست نداريم. اما در مورد  وجود ساير هنرمندان در شاخه هاي ديگر هنر و علم شواهد تاريخي روشني در رويدادنامه ها داريم. برخي از اين هنرمندان از اين قبيلند: ميرعماد خوشنويس، رضا عباسي کاشاني نقاش، مولانا جلال الدين محمد يزدي منجم، حکيم شفايي اصفهاني،  مصيب خان موسيقي دان، نعمت الله جوشقاني فرشباف و استاد علي اکبر اصفهاني[8]. اما تمامي اين منابع در مورد وجود شمشيرسازي با نام اسدالله اصفهاني سکوت کرده اند. بنا به پژوهشي که من انجام داده ام، سه منبع ايراني از شمشيرسازي با نام اسد نام برده اند که در ادامه به آن ها مي پردازم. در کتاب “تذکره نصرآبادي” که از دوران صفويان بر جاي مانده آمده است[9] که “استاد کلب علي از والد خود اسد نقل مي کند…”

توجه نماييد که ميرزا طاهر نصرآبادي اصفهاني در 1027 هجري (1619 ميلادي) به دنيا آمد و به سال 1083 هجري (1672 ميلادي) نگارش کتاب تذکره نصرآبادي را آغاز کرد و تا انتهاي سلطنت شاه سليمان صفوي (سلطنت: 1077-1052 ميلادي) زندگي کرد. اشاره ديگر به نام شمشيرسازي با نام اسد در کتاب تاييد بصارات ميرزا لطف الله آمده است که در هند به زبان پارسي به رشته تحرير در آمد[10]. مطابق خود کتاب زمان اتمام نگارش آن 1118 هجري (1707-1706 ميلادي) يا 1108 هجري (1697-1696 ميلادي) است. در هر دو حال کتاب تاييد بصارت به دوره شاه سلطان حسين (1722-1694 ميلادي) باز مي گردد. در اين کتاب ميرزا لطف الله توضيح مي دهد که ترک ها شمشير ايراني را ايکري مي خوانند و در اصفهان به ويژه به وسيله اسد ساخته مي شود که به گفته ميرزا مقامي مانند صالح از هند دارد و نام فرزندش کلب علي است. شمشيرهاي ايراني که به دست اسد، کلب علي و آهنگران ايراني ديگر ساخته مي شد جوشن را به خوبي مي بريدند و ميرزا لطف الله توضيح مي دهد که اگر او بخواهد آن چه از کيفيت شمشيرهاي ايراني ديده و شنيده است بگويد بيشتر شبيه مبالغه مي شود. متن مورد نظر به قلم ميرزا لطف الله بدين قرار است:

شمشير ايراني که ترکان ايکري گويند صفاهانيست خصوص کار اسد که مثل صالح هندوستانست و پسرش کلب علي و غيره جوشن بسيار مي برد اگر برش ديده و شنيده او تفصيل کنم مجملا مبالغه شود. در سخت بري بي نظير است با آنکه همه بُر است زره بقدر امکان خوب مي برد و زره بري شمشير فولاد است و نصف طرف دم آبدار است. آبداريش به دهنيت [=چرب بودن] است. از روغن عصاره و صابون با اجزاي ديگر در شدت ضرب خم مي خورد و هرگز نمي شکند. بر دم هم اکثر قايم مي ماند. مبصران بذوق تمام نگاه ميدارند. اصفهاني بهتر از خراساني و قمي و جاهاي ديگر ولايت است. شناخت ولايتي تا نقلش نرمي و کيفيت فولاد است از قبيل اصيل هر چند در ولايت فولاد از هند مي رسد در هندوستان بآن کيفيت نمي توانند ساخت و در برش هم نمي توانند آنقدر شد.

ميرزا لطف الله 1118 هجري (7/1706 ميلادي) يا 1108 هجري(7/1696 ميلادي)- صفحات 36 و 37

اين مطلب  هم اثبات مي کند که تنها يک آهنگر با نام اسدالله  در دوره شاه عباس که از 1587 تا 1629 ميلادي حکومت کرد وجود نداشت. در “دائرة المعارف بزرگ اسلامي” صمصار به اشتباه گمان کرد اولين باري که نام آهنگر اسدالله ذکر شد در “جغرافياي اصفهان” نوشته شده در 1294 هجري (1877 ميلادي) است[11]. در کتاب جغرافياي اصفهان نام اسد اصفهاني به اين قرار آمده است[12]:

 

جماعت شمشيرساز. سابق زياد بودند و حالا بسيار کم. اوايل اين دولت جاويد مدت شخصي پيدا شده بود شمشير مي ساخت بمراتب بهتر از اسد اصفهاني و کارهاي هندوستان. چون مشتري و مشوق نداشت دوام هم نکرد. اين زمان هم خوب مي سازند اگر خواهان داشته باشد. الان متاعشان بسيار کم خريدار است.

همان طور که جلوتر نشان داديم، اين نظر درست نيست و نام اسدالله اول بار در تذکره نصرآبادي و تاييد بصارت آمده بود. اما اين طور که از اين سه منبع مشخص است، ارجاع به اسد روايي است.  شايان توجه است که تمام کتب براي اشاره به وي از اسد استفاده مي کنند نه اسدالله. در ضمن تنها يک کتاب نام خانوادگي او يعني “اصفهاني” را به ميان مي آورد.

مشکل اينکه تعداد بسيار بالايي از شمشيرها، امضاي اسدالله را بر خود داشتند در پژوهش هاي اوليه شناخته شد و پؤوهشگران گمان کردند برخي از اين امضا ها بعدا روي تيغه شمشير حک شدند تا فروش آن بيشتر گردد[13]. پژوهشي در سال 2000 صورت گرفت و اين نتيجه به دست آمد که 200 شمشير با امضاي اسدالله اصفهاني در مجموعه هاي بزرگ تر خصوصي و موزه هاي خارج از ايران و احيانا به همين تعداد در مجموعه هاي خصوصي کوچک تر وجود دارد و اين حکايت از 400 تا 500 شمشير با امضاي وي دارد و  بسيار بعيد است استاد اسدالله اصفهاني همه اين شمشيرها را خود ساخته باشد[14]. به علاوه بسياري از اين شمشيرها که در خارج از ايران نگهداري مي شوند تاريخ 811 هجري (1409 ميلادي) تا 1223 هجري (1808 ميلادي) بر خود دارند[15]. پژوهشگران ديگر يک بازه زماني طولاني تر از سه سده براي شمشيرهاي با امضاي اسدالله در نظر گرفته اند[16]. عامل ديگر که بايد مد نظر داشت سبک خطاطي است که از شمشيري به شمشير ديگر فرق مي کند بنابراين غيرممکن است همه اين شمشيرها را تنها يک نفر ساخته باشد. به علاوه ساخت اين امضا ها نيز با هم تفاوت هاي عمده اي دارند[17].

در کنار فرضيه انتساب اسدالله به دوران شاه عباس بزرگ (1627-1585 ميلادي) فرضيه ديگري است که مي گويد از آن جا که بسياري از شمشيرهاي با امضاي اسدالله پس از دوران شاه عباس بزرگ ساخته شده اند، اسدالله مي تواند در دوران شاه ديگري با نام عباس يعني عباس سوم (1736-1731 ميلادي) زندگي کرده باشد. با اين حال، وجود شمشيري با امضاي “عمل کلب علي، پسر اسدالله” در قرن هفدهم نشان مي دهد که آهنگر به خصوصي با نام اسدالله بايد در دوران شاه عباس بزرگ زندگي کرده باشد[18].

تنها در مجموعه هنري موزر در برن سوئيس 13 شمشير ايراني با امضاي اسدالله وجود دارد که بازه زماني 140 ساله يعني چهار پادشاه ايراني دودمان صفوي را در بر مي گيرد[19]. در مجوعه هنري ماير در برن هيچ امضايي از اسدالله نيست که به دوران شاه عباس مربوط باشد[20] اما تنها در موزه نظامي تهران در قصر سعدآباد چهار شمشير موجود است که گفته مي شود به شاه عباس اول تعلق دارند و امضاي اسدالله اصفهاني بر آن ها است. شمشير مجلل تاريخ دار ديگر در موزه نظامي بندر انزلي نگهداري مي شود که برآن “عمل اسدالله اصفهاني 107″ حک شده است که به 1107 هجري يعني دوران شاه عباس اول صفوي (1038-996 هجري/1629-1587 ميلادي) تعلق دارد.

کوبيلينسکي پيشنهاد مي کند ممکن است نام اسدالله براي اشاره به يک کارگاه شمشيرسازي به کار رفته باشد[21]. اما در وقايع نگاري هاي ايراني هيچ نشاني از چنين کارگاهي به چشم نمي خورد. از طرفي بايد اين فرض که شمشيرها بدلي هستند را رد کرد چرا که يک بدل ساز شمشير بايد امضاي استاد شمشير سازي اصلي را نيز جعل کند نه اينکه سبک ديگر ايجاد نمايد. به علاوه تاريخ شمشيرها به دوران هاي مختلفي برميگردد در حالي که اگر جعل و بدلي صورت گرفته بود تاريخ ها نبايد با هم متفاوت مي بود. حتي معلوم نيست منظور از شاه عباس کدام شاه عباس است چرا که در دودمان صفوي سه پادشاه با نام عباس وجود دارد: شاه عباس اول (1627-1585 ميلادي)، شاه عباس دوم (1667-1642 ميلادي) و شاه عباس سوم (1736-1732 ميلادي)[22]. تاريخ هاي حک شده بر شمشيرهاي با امضاي اسدالله در موزه هاي اروپايي از 9/1408[23] تا 1808 ميلادي[24] گسترده است و تقريبا نام همه پادشاهان صفوي را هم بر خود دارند: شاه اسماعيل، شاه طهماسب، شاه عباس، شاه طهماسب، شاه صفي، شاه سليمان، شاه سليمان و حتي نادرشاه افشار[25]. همچنين ماير گمانه زني کرد شايد نام اسدالله در کارگاه خود وي استفاده مي شد تا شمشيرهاي پس از درگذشت استاد با نام او به بقيه شناخته شود[26]. با اين وجود خود ماير تاکيد مي کند دو تا از فرزندان اسدالله تيغه هاي شمشيرشان را با نام خودشان امضا مي کردند و به اين نتيجه رسيد که نام اسدالله به عنوان يک گواهي بر کيفيت و برتري شمشير بر تيغه آن امضا مي شد[27].

شمشيرهاي تاريخ دار با نشان اين سازنده مسئله را پيچيده تر از اين مي کنند. هفت نمونه تاريخ وجود دارد که بازه زماني ساخت اين شمشيرها را آن قدر زياد نشان مي دهد که فراتر از طول عمر يک انسان معمولي هستند چه برسد به دوران کاري وي. در ميان شمشيرهايي که در کتاب “Arms and Armor from Iran: The Bronze Age to the End of the Qajar Period / جنگ افزارها و جوشن‌هاي ايراني از دوره مفرغ تا قاجار “ بررسي شدند اولين تاريخ، 992 هجري (1583 ميلادي) و آخرين تاريخ 1135 هجري (1722 ميلادي) است که بازه اي 139 ساله را دربرمي گيرند[28]. حتي محل قرارگيري حروف اين عبارت نيز از شمشيري به شمشير ديگر فرق مي کند. با در نظر گرفتن همه اين عوامل اساسا غيرممکن است همه اين شمشيرها را تنها يک آهنگر با نام اسدالله ساخته باشد. امکان دارد عنوان “اسدالله” به صورت يک عنوان افتخاري براي نشان دادن بالاترين ميزان مهارت در شمشيرسازي به کار مي رفته است. اين فرضيه که اين عبارات هم جعل شده اند تا ارزش شمشير بالا برود ممکن است در مورد شمشيرهاي اواخر اين بازه درست باشد چرا که مي توان دريافت طلاکوبي ها و حتي طلاکوبي هاي مکرر آن ها ضعيف است. اما تمامي نمونه هاي ارائه شده در کتاب فوق مزين به کار دستي و خطاطي هاي ظريف هستند و نمايانگر فنون طلاکوبي ممتازي مي باشند.

اگر بخواهيم اين فرض را بپذيريم که عنوان اسدالله به برجسته ترين اساتيد فن شمشيرسازي زمان خود اعطا مي شد به نظر مي رسد راز سبک هاي خطاطي و کار دستي متفاوت به کار رفته در ساخت شمشيرهايي در بازه طولاني زماني حل شده باشد. اگر کسي مي خواست شمشيري را جعل کند بايد بدلي يکسان با شمشير اصلي مي ساخت تا خريدار را فريب دهد و آن را با نام شمشيرساز اصلي بفروشد. به علاوه اگر تنها يک آهنگر با نام اسدالله در دوران شاه عباس وجود داشت، يک بدل ساز بايد تاريخ ساخت شمشير را تنها همان دوران مي نوشت. يک حقيقت ديگر که فرض عنوان افتخاري بودن اسدالله را تقويت مي کند اين است که سه شمشير تاريخ دار با عبارت “عمل اسدالله اصفهاني” از يک دوران واحد وجود دارند: “عمل اسدالله اصفهاني 116″، “عمل اسدالله اصفهاني 117″ و “بنده شاه ولايت عباس سنه 135[29]“. همه اين ها مربوط به دوران شاه سلطان حسين صفوي (سلطنت: 1135-1105 هجري/1722-1694 ميلادي) است ولي اين شمشير ظاهر متفاوتي به خصوص در سبک خطاطي دارند. اين ثابت مي کند که حداقل در دوران شاه سلطان حسين صفوي آهنگران گوناگوني با “عمل اسدالله اصفهاني” امضا مي کردند و در نتيجه فرض اينکه “اسدالله” يک عنوان افتخاري بود را تاييد مي کند.

با اين وجود نبايد فراموش کنيم که براي ساخت يک شمشير افراد مختلفي با مهارت هاي متنوع درگير بودند که اجزاي مختلف شمشير را مي ساختند. يکي از اين گروه ها فولادگران بودند که بست غلاف شمشير را مي ساختند. همچنين در کتاب جغرافياي اصفهان گزارش شده است که فولادکاران دوران صفوي از فولاد براي منبت کاري، تزيين کلاه خود ها، سپرها، قلمدان ها و نيز تحرير بر روي درها و پنجره ها استفاده مي کردند[30]. خوشنويسان هم براي طراحي نوشته ها روي گل کمر کمک مي کردند. به علاوه فولادکاران صفوي در ساخت سلاح ها و زره ها تخصص داشته و با زرگران براي تزيين آن ها همکاري مي کردند[31]. در دوران پسين نيز سنت همين بود. فلور (2003:223) از تحويلدار نقل مي کنند که در مورد صنف نقاش زرنگار مي نويسد که استخوان هاي عاج و دندان شير ماهي را براي ساختن قبضه خنجرها، قاب آينه ها، عصا و مهره هاي شطرنج به کار مي بردند. واضح است که خوشنويسان و جواهرسازان نيز در نگاشتن و تزيين بست غلاف شمشيرها دخيل بودند. بنابرين برخي ممکن است به اين نتيجه برسند که ريشه تفاوت ميان سبک هاي خوشنويسي امضا بر شمشيرها در همين تقسيم کار است. از نوشته ناصرآبادي اصفهاني مي دانيم اسدالله آهنگر در حدود 1690 ميلادي مي زيسته است که دوران شاه سليمان صفوي (قدرت: 1105-1077 هجري/ 1694-1666 ميلادي) است. يک شمشير ايراني با دو نوشتار طلا کوبي شده در دست است: “عمل اسدالله” و “شاهنشه انبيا محمد”[32]. شمشيرها و سکه هاي دوران محمد شاه قاجار نيز عبارت “شاهنشاه انبيا محمد” بر خود داشتند. چون عبارت حک شده بر اين شمشيرها يک سبک خوشنويسي و فن طلا کوبي يکساني دارند مي تواند بيانگر اين باشد که هر دو به دوران محمد شاه قاجار (1848-1834 ميلادي) بازمي گردد. بنابراين به نظر مي رسد که علاوه بر آهنگري موسوم به اسدالله در دوران شاه سليمان صفوي، آهنگر ديگري نيز به همين نام بيش از دويست سال بعد در دوره محمد شاه قاجار مي زيسته است[33].

بر مبناي همه حقايقي که تا کنون ارائه کرده ايم منطقي است که فرض کنيم اسدالله عنوان استادي بود که به بهترين آهنگران شمشيرساز هر دوره اهدا مي شد و او مجاز مي شد بر روي شمشيرهايي که مي سازد عبارات “عمل اسدالله” يا “عمل اسدالله اصفهاني” حک کند. اين عنوان بسيار با مسما به نظر مي رسد چرا که در جامعه بسيار مذهبي شيعه اي چون دوران صفويان استفاده از عنواني که به امام علي تعلق داشت بسيار معتبر و مايه افتخار تلقي مي شد. اين شايد توضيحي باشد براي اين که چرا نام اسدالله بر کاردها و خنجرها ديده نمي شود. ساخت شمشير لبه دار عملياتي بسيار پرزحمت در ايران بود که در آن وظايف بين گروهي از شمشيرسازان تقسيم مي شد. در آن دوران هنر شمشيرسازي در اوج خود قرار داشت و هنر بسيار گرانقدر و قابل تحسيني به شمار مي رفت و عجيب نيست که چنين عنواني به برجسته ترين شمشيرسازان داده شود. حکايتي از “داستان حسين کرد شبستري” آشکار مي کند حتي شاه عباس صفوي هم “از نسل اسدالله” خوانده مي شد. کتاب اين طور روايت مي کند که بداق خان حاکم تبريز پيغامبري به خدمت شاه عباس فرستاد و وقتي پيغامبر وارد دربار شد شاه عباس را با لقب “فرزند اسدالله الغالب امير المومنين عليه السلام” خطاب قرار داد[34]. در کتاب رستم التواريخ که به دوره قاجار باز مي گردد از عنوان “اسدالله الغالب علي ابن ابي طالب” براي اشاره به حضرت علي استفاده شده است[35]. هم اسدالله و هم اميرالمومنين عنوان هاي حضرت علي هستند. حال دانستن اين که شاه عباس صفوي خود را کلب علي (سگ علي) و از نسل اسدالله مي خواند نوري بر عبارت “عمل کلبعلي ابن اسدالله اصفهاني” مي اندازند. ممکن است جايگاه کسي که رتبه اسدالله داشت بالاتر از دارنده رتبه کلبعلي بوده باشد. اين فرض را ماهيت سختگيرانه اصناف دوران صفوي تاييد مي کند. رسيدن به مدارج بالاي استادي در هر صنفي احتمالا نيازمند گذراندن آزمون هاي دشواري بوده است. ممکن است از دوران صفوي تا قاجار عضويت در يک صنف منوط به گذراندن يک نوع امتحان ورودي بوده باشد گه در آن داوطلب عضويت نمونه کارهاي خود را به خبرگان آن صنف نشان مي دادند[36]. ممکن است عنوان “اسدالله” پاداش رسيدن به مراتب بالاي استادي در ساخت شمشير بوده باشد[37]. اين عنوان به شمشيرزنان خوب هم داده مي شد. بنا به گزارش کتاب رموز حمزه در نيمه دوم قرن پانزدهم عنوان “اسد بن” به شمشيرزناني که ضربات شمشير نيرومندي داشتند اطلاق مي شد[38].

شمشيرساز کلبعلي

يک عبارت شمشيرسازي ابهام برانگيز ديگر عبارت “عمل کلبعلي” است. توجه داشته باشيد که “عمل” يعني “کار”، “کلب” يعني “سگ” و “علي” نيز نام کوچک حضرت علي است. همانند نام اسدالله، کلبعلي نيز از نام هاي خاص شيعي است و از سوي پژوهشگران آهنگر ديگري در نظر گرفته مي شود که براي شاه عباس صفوي (1629-1587 ميلادي) کار مي کرده است[39]. عبارت کلبعلي/ سگ علي نشان دادهنده سرسپردگي سازنده به حضرت علي اولين امام شيعيان است. اين سازنده نيز رازآلود است زيرا شمشيرهاي متفاوتي با اين امضا ولي متنوع از نظر خطاطي و خوشنويسي در دست هستند.اين تنوع در سبک نگارش امضاي کلبعلي نشانگر اين است که در حقيقت آهنگران مختلفي اين شمشيرها را امضا کرده اند. اين امضا سه گونه دارد: 1) “عمل کلبعلي” 2) “عمل کلبعلي اصفهاني” 3) “عمل کلبعلي ابن اسد اصفهاني”. نام کلبعلي را گاهي به همين شکل پيوسته و گاهي جدا يعني به صورت “کلب علي” مي نوشتند. حتي اشاره به پدر (اسدالله) نيز متنوع است. يک امضا حاوي عبارت “ابن اسد اصفهاني” است و ديگري ” ابن اسد زهاب دار”. عبارت “ولد کلبعلي ابن اسد زهابدار” آشکار مي سازد که آهنگر قصد داشت اعلام کند پدربزرگش عنوان “اسدالله” داشت شايد هم نيتش اين بود که تاکيد کند سيد (نسل حضرت محمد) است[40]. در صورتي که بپذيريم اسدالله يک عنوان افتخاري بود در تفسير عبارت “عمل کلبعلي ابن اسد” به مشکل بر مي خوريم.

در اين رابطه فرض مي شود اسدالله دو پسر داشت يکي کلبعلي و ديگري اسماعيل و تنها يک شمشير با امضاي “عمل اسماعيل ابن اسدالله” در دست است[41]. عليرغم اينکه شمشيرهاي زيادي با نام اسماعيل امضا شده اند نمي توان نتيجه گرفت که همه اينها به وسيله اسماعيل فرزند اسدالله ساخته شده باشند زيرا در دوران صفويان اسماعيل از اسامي متداول بود.

برخي بر اين باورند چون يک سري از امضا ها به صورت “کلبعلي ابن اسدالله” است پس اسدالله يک شخص حقيقي مشهور و محبوب بود که در اواخر سده شانزدهم و اوايل سده هفدهم زندگي مي کرد[42]. عده اي ديگر حتي گمان مي برند اسدالله خالق شمشير بسيار منحني کلاسيک ايراني است، سنتي که پس از او و پسرش ديگران دنبال کردند[43]. اما اين فرضيه که آهنگري موسوم به اسدالله از دوران شاه عباس اين نوع شمشير را ابداع کرد را نمي توان تاييد کرد. بايد دانست که پيش از حمله اعراب به ايران و معرفي اسلام در 631 ميلادي شمشير ايرانيان مستقيم بود. دودمان هاي ايراني پيشين يعني هخامنشيان (330-559 قبل از ميلاد)، اشکانيان (224 پس از ميلاد -250 قبل از ميلاد) و ساسانيان (651-224  پس از ميلاد) همگي شمشيرهاي دودم با تيغه مستقيم به کار مي بردند. هرچند در زبان هاي اروپايي عبارت “شمشير” را براي اشاره به تيغ هاي بسيار خميده ايراني به کار مي بردند اما بايد دقت داشت که واژه پارسي شمشير خود کاربرد کلي دارد و به هر نوع تيغي صرف نظر از ميزان انحناي آن اطلاق مي شود. در واقع اين واژه ريشه پارسي ميانه/ پهلوي  شمشر، شفشر و شوفشر دارد (Farahvashi, 2002b/1381:336). ريشه واژه شمشير را تا اوايل پارسي نو مي توان دنبال کرد. به نظر مي رسد که نسخه قديمي تر آن در پارسي مياني مانوي “شفشر” باشد[44].

نام هاي مشهوري چون اسدالله و کلبعلي به ويژه اسدالله نماد کيفيت شمشيرها بودند[45]. جالب اينجاست که نه تنها در ايران بلکه در امپراتوري مغولان هند (گورکانيان) و ترکيه عثماني نيز شمشيرهاي با تيغه هاي جوهردار به نام او امضا مي شدند. همانطور که در بخش گذشته گفتيم عنوان اسدالله به بهترين آهنگران شمشيرساز اعطا مي شد نه به يک کارگاه خاص. اگر ماهيت اين عنوان را اينگونه فرض کنيم ديگر مسئله نام “کلبعلي ابن اسدالله” نيز حل مي شود چرا که بيانگر اين است که چنين شمشيري به دست فرزند استاد ساخته شده است. سوال جالبي که پيش مي آيد اين است که آيا کلبعلي صرفا يک عنوان بود يا نام يک شخص حقيقي نيز بود. مهم اين است که بدانيم کلبعلي يک نام شيعي براي نشان دادن سرسپردگي و افتادگي نسبت به علي، امام شيعيان است. پژوهش هاي اوليه مشکل شناسايي تيغه هاي با امضاي کلبعلي را به بحث گذاشت و به سه شمشير با امضاي نام وي از 1681 تا 1700 ميلادي اشاره مي کنند اما اين عبارات دوران پادشاهاني چون شاه اسماعيل، شاه طهماسب، شاه عباس و شاه صفي را در بردارد[46]. اما اگر اين عبارات به شاه صفي دوم (1105-1077 هجري  تحت نام سليمان)، شاه تهماسب دوم (1144-1135 هجري)، شاه عباس سوم (1163-1144 هجري) و شاه اسماعيل سوم (1166-1163 هجري) فرض شوند به بازه زماني حداقل 84 سال و حداقل 89 سال مي رسيم که واضح است که بسيار بيش از طول فعاليت مفيد يک آهنگر شمشيرساز است[47]. نکته مهم ديگر اين است که حتي شاه عباس اول خود را “کلب آستان علي” مي خواند و برخي تاريخ نگاران معاصر مانند جلال الدين محمد نيز اين عنوان را تنها براي وي به کار مي بردند[48]. برخي روايت ها حکايت از اين دارند که نام “کلبعلي” براي اشاره به سيد ها (نوادگان خاندان حضرت محمد) به کار مي رفت. در يک رويارويي بين پهلوان درويش مفرد و يک ياغي به نام امير خليل در ابتدا مفرد از مبارزه با امير خليل صرف نظر مي کند و مي گويد که او  (امير علي) به “سگان آستان علي”  تعلق دارد و هر کس با عضوي از اين خاندان مبارزه کند حتما مي بازد[49]. بنابراين ثابت مي شود کلبعلي بيشتر براي اشاره به سيدها به کار مي رفت و ربطي به يک آهنگر خاص ندارد. به اين ترتيب دليل وجود کلبعلي بر روي تيغه شمشيرها يا سيد بودن سازنده آن است يا نشان دهنده ميزاني از مهارت در هنر شمشيرسازي است. لازم به توضيح است که به گفته پژوهشگران برخي شمشيرهاي ايراني از دوران صفوي منقش به عبارتي چون “کلب آستان علي”، “کلب آستان ولايت” و ” نواب کلب آستان علي” موجودند که ميزان ارادت آهنگران ايراني به امام علي را نشان مي دهد[50]. به نظر مي رسد همه اين عبارات به امضاي سازنده، “عمل کلبعلي” اشاره مي کند چرا که هيچ کدام از اين عبارات کلمه به کلمه بر روي شمشيرهاي دوران صفوي ديده نمي شود. بنابراين مي تواند اينگونه باشد که کلبعلي عنواني بود براي شمشيرسازان صفوي و احتمالا يک مرتبه پايين تر از اسدالله، لقب خود امام علي. با اين حال، نمي توان اين احتمال را رد کرد که آهنگران مختلفي با نام کلبعلي وجود داشتند که پدرشان به مرتبه استادي اسدالله رسيده باشد. گزارشي نيز در دست است که خبر از امضايي با نام سازنده “کلبعلي خراساني” يک آهنگر دوران شاه عباس مي دهد که شمشيري بدون تاريخ ساخت دست او در موزه سالار جنگ/ Salar Jung Museum در سکندرآباد/ Secunderabad هند موجود است. بر اساس اين فرض، مي توان پنداشت که آهنگران ديگري اين مرتبه از مهارت را نداشتند يا پدرشان به مرتبه استادي اسدالله نرسيده بود شمشيرهايشان را با نام واقعي خود امضا مي کردند[51].

شمشيرسازان ديگر

قابل توجه است که شمشيرسازان ديگر شمشيرهاي ساخت دست خود را با نام واقعيشان امضا مي کردند. برخي آهنگران که نام خود را بر تيغه ها برجاي گذاشتند از قرار زير هستند. به جز شمشير شماره يک که در موزه عباسي تهران نگهداري مي شود، همه اين شمشيرها در موزه هاي نظامي ايران (موزه نظامي تهران، موزه شيراز و موزه نظامي بندر انزلي) و بخشي از مجوعه خصوصي ناصرالدين قاجار که از نياکان خود به ارث برد نگهداري مي شوند.

دوران صفوي

1)      يکي از آهنگران دوران صفوي صادق نام داشت و شمشيرهايش را با عبارت “عمل صادق” امضا مي کرد. توجه داشته باشيد که “عمل” يعني “کار” و صادق هم نام آهنگر است. يک شمشير با امضاي “عمل صادق” منتسب به شاه اسماعيل صفوي در موزه رضا عباسي نگهداري مي شود[52].

2)      شمشيرساز ديگر دوران صفوي سلمان غلام نام داشت و شمشيرهاي ساخت او عبارت “عمل سلمان غلام” دارند. يک شمشير با امضاي “سلمان غلام” منتسب به شاه صفي صفوي در موزه نظامي تهران نگهداري مي شود[53].

3)      آهنگر ديگر از دوران صفوي مصري معلم يا معلم مصري بود که شمشيرهاي خود را با عبارت “عمل مصري معلم” يا “عمل معلم مصري” امضا مي کرد. شمشيري با امضاي “عمل مصري معلم” منتسب به شاه صفي در موزه نظامي تهران نگهداري مي شود[54].

4)      آهنگري ديگر از دوران صفوي محمد تقي سکاک بود که شمشيرهاي خود را با عبارت “عمل محمد تقي سکاک” امضا مي نمود. شمشيري با امضاي “عمل محمد تقي سکاک” منتسب به شاه سلطان حسين در موزه نظامي تهران نگهداري مي شود[55].

5)      آهنگر ديگري با نام اسکري اصفهاني در دوران صفوي مي زيست که شمشيرهاي خود را با عبارت “عمل اسکري اصفهاني” امضا مي کرد[56].

دوران زند

1)      يک آهنگر بسيار مشهور زنديان با نام علي اصغر اصفهاني يکي از شمشيرهاي منتسب به کريم خان زند را ساخت که در موزه نظامي تهران نگهداري مي شود. او شمشيرش را با عبارت “عمل علي اصغر اصفهاني” امضا کرده است[57].

دوران قاجار

1)      يک آهنگر دوران زنديان يا اوايل دوران قاجار با نام ملا صادق اصفهاني شمشيرهاي خود را با عبارت “عمل ملا صادق اصفهاني” امضا مي کرد[58].

2)      يک آهنگر با نام مير رضا از اوايل دوره قاجار بود که شمشيرهاي خود را با عبارت “عمل مير رضا” امضا مي کرد[59].

3)      يک آهنگر شمشيرساز دوران قاجار دو شمشير براي ناصرالدين شاه قاجار با امضاي “عمل استاد حاجي محمد” ساخت[60].

4)      يک آهنگر شمشيرساز از دوران قاجار به نام حاجي کاظم شمشيرهايش را با عبارت “عمل حاجي کاظم” امضا مي کرد[61].

5)      ملا علي آهنگري از دوران قاجار بود که شمشيرهايش را با عبارت “عمل ملا علي” امضا مي کرد[62].

6)      شمشيرساز ديگري از اواخر دوران قاجار شمشير خود را با عبارات “عمل محمد صالح” امضا مي کرد[63].

کتاب “احصاييه ارض مقدس” که به دستور ناصرالدين شاه قاجار در 9/1878 ميلادي به دست “زين العابدين ابن مرحوم شاهزاده حاجي محمد ولي ميرزا” نگاشته شده است نام برخي آهنگران دوران قاجار را که در تهران فعاليت داشتند را نام مي برد:

1)      در همسايگي “سراب”: “محمد علي چاقوساز” و “مشدي حسن سوهان ساز” [مشدي به کسي گفته مي شد که آرامگاه امام رضا در مشهد را زيارت کرده باشد].

2)      در همسايگي “عيدگاه”: “علي چاقوساز“، ”کربلايي حسن شمشيرساز” [کربلايي  لقب کسي بود که آرامگاه امام حسين در کربلا را زيارت مي کرد]، “غلامرضا چاقوساز” و “استاد محمد شمشيرساز”.

3)      در همسايگي “پايين خيابان”: “عباس چاقوساز”، “کربلايي علي چاقوساز”، “استاد رحمت الله شمشيرساز” و “الله قلي شمشيرساز”.

4)      در همسايگي “نوقان”: “کربلايي حسن شمشيرساز” و “حسن چاقوساز”.

توجه داشته باشيد که در يک دوران دو شمشيرساز با نام “کربلايي حسن شمشيرساز” در همسايگي هاي “عيدگاه” و “نوقان” فعاليت مي کردند.

جمع بندي

بسياري از شمشيرهاي نفيس ايراني با نام سازندگانشان امضا شده اند. عبارات امضا معمولا بر تيغه طلاکوبي شده اند. مشهورترين شمشيرساز ايراني “اسدالله اصفهاني” است. عبارات مختلفي با دست خط هاي گوناگون و کاربردهاي متنوع طلا کوبي و تاريخ هاي متفاوت نشان مي دهد غير ممکن است همه اين شمشيرها را يک آهنگر ساخته باشد. امکان بدلي بودن اين شمشيرها نيز پذيرفتني نيست چرا که کسي که بدل شمشيري را مي سازد حتما سبک خطاطي آن را حفظ مي کند و تاريخ متفاوتي براي آن به کار نمي برد. با در نظر گرفتن همه عوامل به نظر مي رسد اسدالله احتمالا لقبي بود که برترين شمشيرسازان برمي گرفتند. ممکن است اين گمان براي نام کلبعلي نيز صادق باشد زيرا شمشيرهاي زيادي نيز با نام وي در دست هستند. پژوهش هاي بيشتر در آينده بر اين دو نام نور بيشتري خواهد تاباند. همان طور که نمونه هايي که در موزه هاي نظامي ايران نگهداري مي شوند ثابت مي کنند، شمشيرسازان ديگر شمشيرهاي خود را با نام واقعي خودشان امضا مي کردند.

 

منابع اوليه

Āsef, Mohammad Hāšem (Rostam al Hokamā) (2003/1382). Rostam al Tavārix: Salatin-e Selseleye Safaviye, Afšāriye, Zandiye va Qājāriye. [Rostam al Tavārix: The Sultans of Safavid, Afšārid, Zand and Qājār]. Annotated by Azizollah Alizādeh. Tehrān:

Entešārāt-e Ferdos

رستم التواريخ/ محمد هاشم آصف

Al-Qur’an (1993). Translated by Orooj Ahmad Ali into English. Princeton: Princeton University

Press.

قرآن مجيد

Dāstān-e Hossein Kord-e Šabestari (2003/1382). The Story of Hossein Kord Shabestari.

Annotated by Abbas Šabgāhi Šabestari. Tehrān: Moaseseye Entešārāt-e Farahāni

داستان حسين کرد شبستري

Ebn Marhum Šāhzādeh Hāji Mohammad Vali Mirzā, Zeynalābedin (1878–1879/1295–1296

Hegira). Ahsā’iye-ye Arz-e Aqdas [Statistics of the Holy Land]. Manuscript from the

National Library of Iran, Tehrān,

احصاييه ارض اقدس/ زين العابدين ابن مرحوم شاهزاده حاجي محمد ولي ميرزا

Kāšefi Sabzevāri, Molānā Hossein Vā’ez (1971/1350). Futuvvatnāme-ye Soltāni. Annotated by Mohammad Ja’far Mahjub. Tehrān: Entešārāt- Bonyād-e Farhang-e Iran.

فتوت نامه سلطاني/ ﻣﻮﻻﻧﺎ ﺣﺴﻴﻦ واﻋﻆ ﻛﺎﺷﻔﻲ

Mirzā Lotfallāh (1706-1707:1118 or 1108/1696-1697). Ta’id Besārat [Aid to Sight]. Handwritten Manuscript on Swords and Swordmaking in the British Library.

تاييد بصارت/ ميرزا لطف الله

Nasrābādi Esfahāni, Mirzā Mohammad Tāher (1941/1317). Tazakore-ye Nasrābādi.

Annotated by Vahid Dastgerdi. Tehrān: Čāpxāne-ye Armaqān.

تذکره نصرآبادي/ ميرزا محمد طاهر نصرآبادي

Romuz-e Hamze (1940/1359 Hegira:224). Handwritten by Mohammad Ali Nāmē. Tehrān: Šerkat-e Čāp-e Ketāb.

رموز حمزه

Tahvildār Esfahāni, Hossein ben Mohammad Ebrāhim (1964/1342). Jogrāfiyā-ye Esfahān: Jogrāfiyā-ye Tabi’i va Ensāni va Āmār-e Asnāf-e Šahr [The Geography of Isfahan: the Natural and Human Geography and the Statistics on Crafts from the City]. Annotated by Manouchehr Sotude. Tehrān: Čāpxāne-ye Dānešgāh-e Tehrān.

جغرافياي اصفهان: جغرافياي طبيعي و انساني و آمار اصناف شهر/ ميرزا حسينخان پسر محمدابراهيم خان تحويلدار اصفهان

Tartusi, Abu Tāher (2001/1380). Abu Moslemnāme. Annotated by Hossein Esmā’ili. Four

Volumes. Tehrān: Entešārāt-e Moi’n, Našr-e Qatre, Anjoman-e Irānšenāsi dar Irān.

منابع ايراني ثانويه

Ehsāni, Mohammad Taqi (2003/1382). Haft Hezār Sāl Honar Felezkāri Dar Irān [Seven Thousand Years of the Art of Metalworking in Iran]. Tehrān: Šerkate Entešārāt-e Elmi Va Farhangi.

هفت هزار سال هنر فلزکاري در ايران /محمدتقي احساني

Falsafi, Nasrollāh (1996/1375). Zendegāni Šāh Abbās [The Biography of Šāh Abbās]. 5

vols. Tehrān: Čāpxāne-ye Mahārat.

زندگاني شاه عباس/ نصرالله فلسفي

Farahvaši, Bahrām (2002a/1381). Farhang Zaban Pahlavi [The Lexicon of Pahlavi Language]. Tehrān: Entešārāt-e Danešgāh-e Tehrān.

فرهنگ زبان پهلوي/ بهرام فره وشي

Kāzemini, Kāzem (1964/1343). Naqš-e Pahlavāni Va Nehzat-e Ayyāri Dar Tārix-e Ejtemā’i Va Hayāt-e Siyāsi-ye Melat-e Irān [The Role of Pahlavānān and the movement of Ayyari in Social History and Political Settings of Iran). Tehrān: Čāpxāne-ye Bank-e Melli Iran].

نقش پهلواني و نهضت عياري. در تاريخ اجتماعي و سياسي ايران/ کاظم کاظميني

Mir’i, Hasan (1970/1349). Āyneye Pahlavān Namā [The Mirror of Pahlavān]. Tehrān: Mihan.

آيينه پهلوان نما/ حاج حسين ميره اي

Semsār, Mohammad Hasan (1997/1377). Assadollāh Esfahāni. Dāeratolmaāref-e Bozorg-e

Eslāmi [The Great Islamic Encyclopaedia]. The Eight Volume. Edited by Kazem Musavi

Bojnordi. Tehrān: Markaz-e Dāeratolmaāref-e Bozorg-e Eslāmi, pp. 257–260.

دايره المعارف بزرگ اسلامي/ محمد حسن صمصامي

 

منابع بين المللي

Allan, James and Brian Glimour (2000). Persian Steel: The Tanavoli Collection. Oxford: Oxford University Press.

Floor, Willem (2003). Traditional Crafts in Qajar Iran (1800 – 1925). Costa Mesa: Mazda Publishers.

Kobylinski, Lech (2000). Persian and Indo-Persian Arms. In: Antoni Romuald

Chodynski (ed.). Persian and Indo-Persian Arms and Armor of 16th–19th Century from Polish Collections. Malbork: Muzeum Zamkowe w Malborku, pp . 57–74.

Lebedynsky, Iarslav (1992). Les Armes Orientales. La Tour du Pin: Editions du Portail.

MacKenzie, D.N. (1971). A Concise Pahlavi Dictionary. London: Oxford University Press.

Mayer, L.A. (1957–59). Sixteen Islamic Blades. Prince of Wales Museum Bulletin

(Bombay) 6: 1–3.

Moshtagh Khorasani, Manouchehr (2006). Arms and Armor from Iran: the Bronze Age to

the End of the Qajar Period. Tübingen: Legat Verlag.

Petrasch, Ernst, Reinhard Sänger, Eva Zimmermann, and Hans Georg Majer (1991).Die

Karlsruher Turkenbeute: die “Turkische Kammer” des Markgrafen Ludwig Wilhelm von Baden-Baden; die “Turkischen Curiositaten” der Markgrafen von Baden-Durlach. München: Hirmer Verlag.

Zeller, Rudolf and Ernst F. Rohrer (1955). Orientalische Sammlung Henri Moser-

Charlottenfels:Beschreibender Katalog der Waffensammlung. Bern: Kommissionsverlag

von K.J. Wyß Erben AG.


Moshtagh Khorasani (2006:156–163) [1] را بنگريد.

[2]  (Mayer (1957–59:1  را بنگريد.

[3] (Kobylinski 2000:61) را ببينيد.

Mir’i (1970/1349:336) [4] را ببينيد.

[5]  براي ديدن کاربردهاي در همين مفهوم (Abu Moslemnāme (Tartusi, 2001/1380:401; vol. 2 را ببينيد.

[6]  Kāšefi Sabzevāri (1971/1350:6, 10) را بنگريد.

[7]  به ([Mirzā Lotfallāh (1706–1707:1118 or 1108:1696–1697:[8 مراجعه نماييد.

[8]  (Mir’i (1970/1349:305-336 را بنگريد.

[9]  Nasrābādi Esfahāni (1941/1317:9) را ببينيد.

[10]  Allan and Gilmour (2000:102) گزارش مي دهند که نام آهنگري موسوم به اسد ذکر شده است.

[11]  Semsār (1997/1377:257) را بنگريد.

[12]  بنگريد به Tahvildār Esfahāni (1964/1342:107).

[13]  Zeller and Rohrer (1955:98-99) را ببينيد.

Kobylinski (2000:61) [14] را ببينيد. همچنين بنگريد به Mayer (1957–59:1)

[15] Kobylinski (2000:62) را ببينيد.

[16]  (Lebedynsky (1992:71 را بنگريد.

[17]  بنگريد بهLebedynsky (1992:71)  و Kobylinski (2000:62).

[18]  Zeller and Rohrer (1955:100)  را ملاحظه بفرماييد.

[19]  Zeller and Rohrer (1955:99–100)

Zeller and Rohrer (1955:100) [20]

Kobylinski (2000:62) [21] را ببينيد.

Mayer (1957–59:1) [22]

[23] از اين شمشير در Royal Scottish Museum/ موزه سلطنتي اسکاتلند نگهداري مي شود.

[24]  اين شمشير در Wallace Collection / مجموعه والاس قرارا دارد.

[25] Mayer (1957–59:2)

[26]  همان.

[27]  همان.

[28]  Moshtagh Khorasani (2006:156–163) را بنگريد.

[29] همان.

[30] Tahvildār Esfahāni (1964/1342:106) را ملاحظه بفرماييد.

  Ehsāni (2003/1382:195) [31]

[32] Petrasch, et al. (1991:182; 185–186)  را ببينيد.

[33] Moshtagh Khorasani (2006:156–163)

[34] Dāstān Hossein Kord Šabestari (2003/1382:44)

[35] Āsef (2003/1382:134) را ببينيد.

[36] Allan and Gilmour (2000:387)

[37] براي ديدن شمشيرهاي مختلف با امضاي اسدالله به

Moshtagh Khorasani (2006:430, cat.70, 432, cat. 73; 434, cat. 74; 435, cat. 75; 436, cat. 76; 441, cat. 79; 451, cat. 85; 448-449, cat.83; 451, cat.85; 453, cat.86; 456, cat.89; 461, cat.93; 471, cat.103; 481, cat.112; 503, cat.131; 518, cat.143; 526, cat.151; 529, cat.152; 536, cat.157; 547, cat.166)

مراجعه بفرماييد.

[38]  Romuz-e Hamze (1940/1359 Hegira:539)

[39] Lebedynsky (1992:71)

[40] Moshtagh Khorasani (2006:163–167)

[41] Mayer (1957-59:2) را ملاحظه بفرماييد.

[42]  Kobylinski (2000:62)

[43]  Lebedynsky (1992:71)

[44]  (MacKenzie (1971 را ببينيد.

[45]  Lebedynsky (1992:71) را ببينيد.

[46] Mayer (1957–59:3)  را ببينيد.

[47] همان.

[48] Mir’i (1970/1349:229)

[49] Kāzemini (1964/1343:78–81)

[50] Falsafi (1996/1375:871; volume 3)

[51] براي ديدن شمشيرهاي متفاوت با امضاي کلبعلي به

Moshtagh Khorasani (2006:437, cat. 77; 438, cat. 78; 476, cat.108; 495, cat.124; 531, cat.153)

مراجعه بفرماييد.

[52] براي کسب اطلاعات بيشتر به Moshtagh Khorasani (2006:431, cat.72) مراجعه بفرماييد.

[53]  براي کسب اطلاعات بيشتر به Moshtagh Khorasani (2006:446, cat.81) مراجعه بفرماييد.

[54] براي کسب اطلاعات بيشتر به Moshtagh Khorasani (2006:444, cat. 80; 538, cat.159) مراجعه بفرماييد.

[55] براي کسب اطلاعات بيشتر به Moshtagh Khorasani (2006:450, cat.84) مراجعه بفرماييد.

[56]  براي کسب اطلاعات بيشتر به Moshtagh Khorasani (2006:458, cat.91) مراجعه بفرماييد.

[57] براي کسب اطلاعات بيشتر به Moshtagh Khorasani (2006:494, cat.123) مراجعه بفرماييد.

[58] براي کسب اطلاعات بيشتر به Moshtagh Khorasani (2006b:544, cat.164) مراجعه بفرماييد.

[59]  براي کسب اطلاعات بيشتر به Moshtagh Khorasani (2006:524, cat.149) مراجعه بفرماييد.

[60] براي کسب اطلاعات بيشتر در مورد اين شمشيرساز  و شمشيرهاي منتسب به ناصرالدين شاه قاجار به

Moshtagh Khorasani (2006:551–552, cat.170–171) مراجعه بفرماييد.

[61] براي ديدن امضاي اين شمشيرساز بر روي يک شمشير نظامي دوران قاجار به Moshtagh Khorasani (2006:560, cat.179) مراجعه بفرماييد.

[62] براي ديدن امضاي اين شمشيرساز بر برخي شمشيرهاي نظامي ايران دوران قاجار به

Qājār period see Moshtagh Khorasani (2006b:561, cat.180; 562, cat.181; 563, cat.182; 564, cat.183, cat.184)

مراجعه بفرماييد.

[63] براي کسب اطلاعات بيشتر به Moshtagh Khorasani (2006:553, cat.172) مراجعه بفرماييد.

© M.Khorasani Consulting